دهه فجر انقلاب اسلامی گرامی باد
چه مژده ای زیباتر از آمدن بهار در پی یک زمستان تار و طولانی؟! چه بشارتی شیرین تر از بشارت خورشید در پی یک شب سرد و تاریک؟! چه پیامی نیک تر از پیام زلال آب برای لبانی تشنه و خشکیده؟! چه نوایی برتر از بشارت «جاء الحق» و «زهق الباطل»؟! قسم به شب پوشیده! که روز خواهد درخشید و بهاری ترین روز هستی ، بر صحیفه ی شب تار و طولانی ، مُهر پایان خواهد زد. فرا رسیدن دهه فجر مبارک,
دهه فجر انقلاب اسلامی در کاشان
57/11/12(3 ربیع الاول 1399)
ساعت 6 صبح بود و هواپیمای حامل امام خمینی، به سوی تهران در حال حرکت بود. تقریباً تمام مردم کاشان، با شور و شادی وصف ناشدنی در منزل به رادیو گوش میدادند و لحظه به لحظه اخبار مربوط به امام را دنبال میکردند.
ساعت 7 صبح رادیو اعلام کرد که هواپیمای حامل امام خمینی در ساعت 8: 35 دقیقه در فرودگاه مهرآباد به زمین خواهد نشست. مردم حالت خاصی داشتند؛ هم خوشحال از رشادتها، شهادتها و جانبازی جوانان که ـ الحمدلله ـ داشت نتیجه میداد و باعث شده بود که امام به سوی تهران در حرکت باشد و هم نگران و مضطرب از خطری که ممکن بود برای امام پیش بیاید. این خطر ممکن بود از طرف ارتش، ساواک، عناصر شاه پرست و حتی عناصر کمونیست باشد، زیرا آنها یک عمر اعلام کرده بودند، «دین افیون جامعه است»، اما می دیدند که چگونه یک رهبر دینی، حکومتی دو هزار و پانصد ساله را به زبالهدان تاریخ می سپارد و نشان میدهد که، دین است که باعث خیزش مردم، حرکت مردم و تلاش وصف ناشدنی میشود و بدین خاطر ناراحت بودند.
اعلام شده است که ورود امام خمینی از طریق تلویزیون پخش خواهد شد. یکی از برادران (آقای موسی کیخواه) از آن روزها چنین روایت میکند: «ما چند خانواده بودیم که در یک منزل ا جارهای زندگی میکردیم. یکی از خانواده ها تلویزیون داشت و همهی ما در اتاقی که تلویزیون در آن قرار داشت، نشسته بوده و چشم به تلویزیون دوخته بودیم و برای دیدن رهبر عزیز لحظه شماری میکردیم. الان، نمیتوانم حالت خود را درست بیان کنم. قطرات اشک بیاختیار جاری بود و همه در سکوت کامل بودیم. در دلم غوغا بود. تمام لحظه های خونین انقلاب در نظرم مجسم شده بود.
تقریباً ساعت 9: 30 صبح بود که اولین تصاویر پخش شد. پلکان هواپیما ظاهر شد و عده ای از علما و افراد دیگر وارد هواپیما شدند. لحظهای بعد فرشتهی نجات میهن، فرشتهی آزادی مردم، حضرت امام خمینی ظاهر شد. این ناجی راستین ملت، این فریاد رسای اسلام، بعد از 15 سال انتظار، از هواپیما خارج شد و پا بر زمین کشور نهاد.
گریهی شوق فضای اتاق را پر کرد و این جمله، بیاختیار از زبان همه جاری شد: «خدایا خودت نگه دارش باش!» هنگامی که قدم های استوار رهبر به خاک وطن رسید، همه پروانهوار دور او را گرفتند. لحظهای بعد تصویر قطع شد و به یکباره، عکس شاه روی صفحهی تلویزیون آمد. یک دفعه، قلب همهی ما فرو ریخت و خشم و اضطراب شدیدی وجود ما را فرا گرفت.
همه مات و مبهوت شدیم. قبلاً پیشبینی میکردیم که بختیار خائن دست به حلیهای بزند. بلافاصله به اتاقم آمدم. وضو گرفتم و برای سلامتی امام به نماز ایستادم. بیاختیار اشکهایم سرایز شد. بعض گلویم را گرفته بود. در دلم غوغایی بود. این مسائلی که عرض کردم، شرح حال همهی مردم شهر کاشان بود. همه همین حالت را داشتند. یکباره فضای شهر کاشان را فریادهای «مرگ بر بختیار» پر کرد. مردم به کوچه و خیابانها ریختند و فریاد «مرگ بر بختیار» سر دادند.
لحظه به لحظه اضطراب بیشتر می شد. ارتباط با تهران قطع شده بود. با عجله به خیابان رفتم و سیل جمعیت را دیدم که خشمگین در خیابان بابا افضل در حرکت بودند و یک پرچم قرمز رنگ، یک پرچم سبز رنگ و دهها عکس امام را با خود حمل می کردند. جمعیت بدون وقفه و با شدت وحدتی بینظیر فریاد «مرگ بر بختیار» را تکرار میکردند. این وضعیت تا ساعت 2 بعدازظهر بر شهر حکم فرما بود، تا این که ساعت 2 بعدازظهر رادیو در اخبار اعلام کرد که امام خمینی به سلامت به بهشت زهرا (س) وارد شده است. مردم بسیار خوشحال شدند و بلافاصله، شیرینی و نقل پخش شد. مردم جشن گرفتند. امام عزیز اولین سخنرانی و اولین پیام خود را در وطن برای مردم بیان کردند. روزنامهها نوشتند: «گرامی باد بهار آزادی». طول جمعیت استقبال کننده 33 کیلومتر بود. بزرگترین استقبال تاریخ برگزار شد؛ از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا (س) همه جا مردم با شاخههای گل به استقبال امام آمده بودند.
تشکیل گروه های مسلح
در این روزها، با پیگیریهایی که حاج آقا مشکینی کرده بود، از کرمانشاه تعدادی اسلحه وارد کاشان شد. اوایل به طور مخفی نگهداری و حمل میشد، ولی به مرور در کمیتهی استقبال از امام که محل آن در ملکآباد بود، مورد استفاده قرار گرفت. به طوری که افراد اسلحه داشتند و آماده بودند.
(محمد شقاقی، آقای احمدی (پدر شهید) و چند نفر دیگر، گروه مسلحی بودند و از کرمان اسلحه تهیه کرده و آماده می شدند که اقداماتی انجام دهند. همچنین، گروهی دیگر توسط حجه الاسلام صادقی، شهید علی مصدق، شهید محمد ثابت و... تشکیل شده بود و در مسجد گریچه کار میکردند و تعدادی سلاح تهیه کرده بودند. گروه دیگری توسط آقایان عباس غیاثی، اصغر سیدی، علی سیدی و... تشکیل شده بود و در مسجد گذر بابا ولی کار می کردند که توسط آیت اله شجاع و آقای صبوری هدایت می شدند).
یکی دیگر از گروه های مسلح، به نقل از آقای اکبر مؤمنیان
اوایل سال 1357 بود که توسط یکی از دوستان با شهید حاج ابراهیم مطهری آشنا شدم. حاج ابراهیم که اهل کرمانشاه و از خانوادههای اصیل و متدین و ریشهدار کرمانشاهی بود، نه تنها در زمرهی مبارزین بود، بلکه یکی از سردمداران مبارزه با رژیم ستمشاهی نیز به حساب میآمد. او در تهران، در بازار، کار آزاد داشت و ساکن تهران بود و در همان یکی دو جلسهی اول که در کاشان، به صورت مخفیانه تشکیل شده بود، بنده و دوستان را شیفتهی اخلاق و رفتار خود کرد. او قصد داشت تا با کمک ما، یک گروه مسلح مخفیانه تشکیل دهد. از این رو، ابتدا پیشنهاد کرد که ما از خانه خداحافظی کنیم و به والدین بگوییم در تهران کار آزاد داریم. این بحث ها همچنان ادامه اشت که به موازات آن، هستهی اصلی در کاشان شکل گرفت و راهنمایی ها و هدایت های ایشان راهگشای مشکلات و تنگناها گردید.
من به همراه دوستانی که اطراف حاج ابراهیم جمع شده بودیم، از ماهها قبل در دبیرستان امام خمینی به دلیل دوستی قبلیمان، به صورت یک هسته مذهبی (که انجمن اسلامی دبیرستان نیز در اختیار ما بود) کار میکردیم و جلسات خود را به صورت نشستهای دانشآموزی در دبیرستان، و گاهی در منازل تشکیل می دادیم. سرعت پیشروی انقلاب در مسیر پیروزی، آنقدر زیاد بود که فرصت نداد برنامه ی خروج از خانه به اجرا درآید. از سوی دیگر، بر اساس ارتباط مستقیم و دائمی که با روحانیت شهر و رهبران مبارز داشتیم، تأکید داشتند که در شهر بمانیم و برای روز ضرورت حضور داشته باشیم.
بالاخره، روزهای تابستان و پاییز سال 1357 فرا رسید و هستهی مبارزه، ضرورت داشتن امکانات لازم برای مقابله های احتمالی و دستیابی به مواد منفجره و اسلحه را احساس کرد. از این رو، به دنبال تهیهی امکانات رفتیم. آموزش های لازم از سوی یک طلبه ی درجه یک که از شهر قم می آمد، تعلیم داده شد و شیوه ی فراهم کردن ابزار لازم و مواد ضروری و اسلحه مورد بحث و بررسی قرار گرفت. سپس، همه مصمم شدیم به دنبال تهیهی آنها برویم. مواد منفجره و لوازم آتش زا در خود شهرستان تهیه شد و برای تهیهی سلاح، تدابیر لازم برای آوردن آن از کرمانشاه به عمل آمد و چندین قبضه سلاح فراهم گردید. یکی از هم رزمان برای حمل آنها به کاشان عازم کرمانشاه شد و به کمک الهی، به سلامت از همه ایستگاههای بازرسی و پاسگاه های جاده گذشت و اسلحه ها را وارد شهر کرد.
اکنون، گروه مسلح دارای تجهیزات لازم برای مقابله با هر گونه خطر احتمالی آماده شده بود و در همهی راهپیماییها و مراسم و تجمعات نیروهای انقلاب، نگهداری و نگهبانی اطراف مراسم را عهدهدار بود. افراد گروه عبارت بودند از: اکبر مؤمنیان، شهید سیدعباس موسویان، جواد فرجی، ماشاءاله کردمیل و... .
جمع آوری سلاح در درگیر های زیادی با مأمورین رژیم مورد استفاده قرار گرفت. دیگر نیروهای نظامی و انتظامی نیز فهمیده بودند که گروههایی در شهر دارای امکانات مقابله هستند، لذا سعی میکردند از مردم و راهپیمایی دور باشند و این خود ابتکار عمل را به دست نیروهای انقلاب میداد.
اکنون دیگر اوضاع تغییر کرده بود و بدین ترتیب، گروه مسلح به انواع نارنجک های ساخت خود مجهز شده که تولید آنها را به انبوه رسانده بود؛ به طوری که حرکت حساب شده بود و گام ها محکم تر برداشته میشد. ارادهها استوارتر شده بودند و هر کجا مردم اجتماعی میکردند، نیروهای انقلاب نیز با در دست داشتن انواع نارنجکها و اسلحههای کمری شرکت میکردند. حمل سلاح را به جایی رسانده بودیم که، یک روز بنده کلت کمری خود را در نیمکت کلاس دبیرستان جا گذاشته بودم و دوستان و هم کلاسیها آن را دیده و ترسیده بودند دست بزنند. از این رو، سریع به حیاط دبیرستان آمدند و بنده را مطلع ساختند؛ ما نیز سریع اوضاع را جمع و جور کردیم.
اکنون دیگر گروه مسلح در سطح شهر دارای پایگاههای مخفی بود. از جمله، یک منزل در فلکهی قاضی اسداله بود که متعلق به شهید ماشاءاله تنباکوکار بود، منزل دیگری نیز در فلکه فین (منزل شهید عباس موسویان) و چندین منزل در پشت مشهد بود که لوازم و مواد منفجره و سلاح ها به صورت متفرق در این منازل نگهداری می شد.
روزها به سرعت گذشت و شب های 20 و 21 و 22 فرا رسید. برای تسریع در اعلان همیشگی نیروهای نظامی و انتظامی شهر اعم از ژاندارمری و شهربانی، در اطراف شهر حرکتهایی صورت گرفت و شهربانی که در شب پیروزی انقلاب (22 بهمن) در اعلام تسلیم در برابر نیروهای انقلاب تعلل میورزید، با شلیک چندین فشنگ به طرف بالای ساختمان شهربانی، به گونه ای که به کسی آسیبی نرسد، سریعاً با تلفن، اعلام همبستگی خود را به کمیتهی نیروهای انقلاب ابراز داشت. از این رو، از صبح روز پیروزی انقلاب، کلیهی مراکز حکومتی ونظامی تحت نظارت نیروهای انقلاب قرار گرفت. شهربانی، ژاندارمری، فرمانداری و شهرداری و همه جا به مرور به دست نیروهای انقلاب اداره می شد.
57/11/13 (4 ربیع الاول 1399)
این روز، اولین روز ورود پیروزمندانهی رهبر انقلاب به کشور بود. شهر کاشان تغییر چهره داده و عکسهای امام، شعار خیرمقدم، دهها برابر بیشتر شده بود. شور و حال و تحرک بیشتری نیز در مردم ایجاد شده بود. تمام کوچهها را جارو آب پاشیده کرده بودند. همه با هم همکاری میکردند. آن که جارو به دست داشت و یا آب پاش در دست گرفته بود، مشخص نبود که دکتر است، دانشجوست، کارگر است یا بازاری است، ولی آن چه مشخص بود، این بود که همهی اقشار حضور داشتند و هیچ تفاوتی نداشت. همه کار می کردند. شعارهای «النظافة من الایمان» همه جا نوشته شده بود. شبها طبق روال گذشته، جوانان پرشور و انقلابی از شهر حفاظت میکردند و پلیس که تنها وظیفهی خود را حفاظت از رژیم پوسیدهی پهلوی میدانست، در این روزها اکثراً در شهربانی بودند و بیرون نمی آمدند.
خیابان امام خمینی در این روز، وعدگاه مردم مسلمان و مبارز کاشان بود. خواهران در قائمیه و برادران در زیارت حبیب بن موسی (ع) اجتماع پرشکوهی را به وجود آورده بودند. چهرهها شاداب بود و ورود رهبر عزیز و پیروزی انقلاب را به هم تبریک میگفتند. در مدخل کوچهی زیارت حبیببن موسی (ع) عکس بزرگی از حضرت امام نصب شده و در زیر آن این جملات نوشته شده بود: «شهید راه حریت و استقلال ایران، سرباز فداکار رضا شمس آبادی»
روی پارچه ی سفیدی که بر بالای عکس رضا شمس آبادی نصب شده بود، این جملات نوشته شده بود: «ای سرباز، سلاح تو امانتی است که از ملت نزد تو. خیانت نکن که با اقرار و توبه بخشودنی نیست.»
شعارهای دیگر نیز روی پارچه های سفید رنگ به این مضمون نوشته شده بود: «ورود امام خمینی را به عموم شیعیان جهان تبریک و تهنیت میگوییم.» «خمینی، خاک پای تو، توتیای چشم ما» و...
در زیارت حبیب بن موسی (ع) یکی از عزیزان روحانی به منبر رفت و مردم را ساعتی ارشاد فرمود و مسائل مهم نهضت را بیان کرد. ساعت 11: 30 راهپیمایی جمعیت با شعار دادن آغاز شد.
راهپیمایان که روحانیت در صفوف مقدمشان در حرکت بودند، بیش از همیشه عکسهای امام و شعارها و پلاکاردها را به دست گرفته بودند و با فریاد رسا، شعارهای سراسری راهپیمایی را تکرار میکردند. آنها خیابانهای امام خمینی، فلکهی امام، دروازه دولت، پانزده خرداد، صبا، امیرکبیر، ملامحسن، میدان قاضی اسداله را طی کردند و در حالی که خواهران با صفوف فشرده در پشت سر آنان در حال حرکت بودند، به راهپیمایی پایان دادند.
بعدازظهر این روز، از بلندگوهای تمام مساجد، تلاوت قرآن و سرود «خمینی ای امام» پخش شد.
57/11/14 (5 ربیع الاول 1399)
در این روز هم کاشان غرق شور و شادی و شعف بود و مردم ورود امام را به هم تبریک میگفتند. مسجد میانچال میعادگاه مبارزین اسلام بود. مردم از ساعات اولیهی صبح دسته دسته به سوی این مسجد در حرکت بودند و به سوی آن میآمدند تا بر دهان کثیف بختیار و مزدوران شاه مشت محکمی بکوبند و این آخرین رمق رژیم را بگیرند. سخنران درباره «زندگی نامه ی ننگین سلسله ی پهلوی» سخنانی ایراد کرد. جمعیت سراپاگوش بود و پس از سخنرانی، راهپیمایی با سر دادن شعار شروع شد.
در حالی که روحانیت پیشاپیش جمعیت حرکت می کرد، راهپیمایی آغاز شد و مسیر خیابان محتشم، فلکهی امام، دروازه دولت را طی کرد، و ساعت 1: 30 دقیقه تظاهرات پایان یافت. هنگام بعدازظهر، مزدوران شاه در میدان پانزده خرداد یک راننده تاکسی را مجروح کردند، و احتمالاً دلیل آن این بود که تاکسی ها به نحو زیبایی با عکس امام تزیین شده بودند. رادیو و تلویزیون تحت تسلّط نظامیان بود و هیچ خبری را دربارهی حضرت امام خمینی پخش نمیکردند؛ لذا بازار روزنامهها پر رونق بود و مردم برای اطلاع از اخبار روزنامهها را میخواندند.
روزنامهی کیهان امروز سخنان حضرت امام را در بهشت زهرا (س) چاپ کرده بود. امام از مردم تشکر میکند خصوصاً از خانوادههای معظم شهدا، تشکر کرده و فرموده بود: «من توی دهن این دولت (دولت بختیار) میزنم. من دولت تعیین میکنم. من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین میکنم.»
مردم نیز دسته دسته به دیدن امام می رفتند.
57/11/15 (6 ربیع الاول 1399)
در این روز، کاشان راهپیمایی مشخصی نداشت، ولی این خبر به هنگام صبح در شهر پخش شد که یک پاسبان در آران کشته شده است. هم چنان، پس از سخنرانی تاریخی حضرت امام در بهشت زهرا (س)، وعاظ و سخنرانان کاشان در مساجد و محافل درباره ی سخنان حضرت امام و تحلیل آن بیاناتی ایراد کردند. مردم کاشان خواستار استعفای وکیل تحمیل شده به خود در مجلس شورای ملی شدند؛ وکیلی که مردم نه تنها به او رأی نداده بودند، که او را نمی شناختند؛ زنی بیحجاب و ... به نام ضرابی (ساواک پیشنهاد کرده بود که، چون ایشان مریض است و مرتب باید به خارج از کشور برود، شخص دیگری را به مردم تحمیل کنید.)
مردم هم چنان، خواستار استعفای دولت بختیار و برقراری جمهوری اسلامی بودند. حدود یک هفته بود که ساختمان دانشکدهی علوم، واقع در خیابان امام خمینی، به صورت یک کانون فیلم در آمده بود. فیلم های یک ساعته از شهدای هفده شهریور تهران، شهدای دانشگاه تهران و بسیاری از فیلم های دیگر، بدون وقفه در حال نمایش بود و مردم به صورت گسترده برای دیدن فیلمها به سوی دانشکده میآمدند. مردم در شهر جشن گرفته بودند و همهجا عکسهای امام، خیر مقدم، نقل و شیرینی و ... وجود داشت. شهر به دست جوانان عزیز مسلمان و انقلابی و به رهبری روحانیت حفاظت و اداره می شد و مردم به مرور برای انجام کارها و حلّ مشکلات خود به کمیتهای که نیروهای انقلابی ودر رأس آنها آیت اله آقای خراسانی حضور داشت، مراجعه میکردند. در مساجد درسهای تفسیر قرآن، بخصوص برای جوانان برپا شده بود و مردم شهر و روستا در رشد و اعتلای فکری و مذهبی خود کوشا بودند. در اکثر محلههای شهر، تعاونیهای اسلامی به وجود آمده بود. آقای شادنوش در این باره فعالیت بسیاری داشت. در این شب، ایشان در مسجد میدان کهنه، طبق دعوت قبلی، دربارهی تعاون اسلامی سخنرانی ایراد فرمود. پس از آن، مردم سؤالاتشان را از ایشان پرسیدند. از طرفی دیگر، اخبار تهران و سراسر کشور از طریق روزنامهها به گوش مردم میرسید.
در یک عمل فرمایشی، عبدالمجید مجیدی و هوشنگ نهاوندی، دو تن از وزرای کثیف شاه توسط حکومت نظامی تهران دستگیر و بازداشت شدند.
بختیار: به امام خمینی اجازه ی تشکیل دولت موقت را نمیدهم.
پیام خیرمقدم از سوی همه مراجع برای امام ارسال شد.
شاه جلاد هنوز امید دارد که اوضاع به نفع او عوض شده، به کشور برگردد.
اسراییل، تل آویو –رویتر گزارش داد: سموئل تامیر، وزیر دادگستری اسراییل دیروز گفت: با توجه به آنچه در ایران اتفاق افتاده است، با پس دادن شبه جزیرهی سینا به مصر که اسراییل عمدهترین تأمین کنندهی نفت خود را (ایران) از دست داده است، امنیت ملی کشور را به خطر میاندازد.
امام، مهندس بازرگان را مأمور تشکیل کابینه کرد. مهندس بازرگان که از سوی رهبر انقلاب به عنوان نخست وزیر دولت موقت برگزیده شده بود، عده ای از همافران که مدافع انقلاب بودند و حرکاتی را آغاز کرده بودند، دستگیر شدند.
57/11/19(10 ربیع الاول 1399)
این روز، روزی تاریخی و فراموش نشدنی بود. امام امروز را راهپیمایی و تظاهرات سراسری اعلام کرده بود. قرار است در این روز یک رفراندوم ایجاد شود و مردم در این رفراندوم به امام خمینی به عنوان رهبر، یک صدا «آری» بگویند تا قدرت انقلاب و امام به جهانیان نشان داده شود. ملت متّحد ایران، با تظاهرات و مشت های گره کرده و با صفوف متحد و هم صدا به جهانیان می فهمانند که جان بر کف و گوش به فرمان رهبر انقلاب اسلامی خود هستند و در برابر مهرههای جدید استعمار و استثمار (دولت بختیار)، از دولت انتصابی امام با تمام وجود دفاع میکنند. بدین منظور، در کاشان نیز همانند سایر شهرها، تجمع و راهپیمایی و تظاهرات خواهد بود. میعادگاه مردم نیز مدرسهی علمیهی امام خمینی (مدرسهی آیت الله صبوری)، واقع در بازار کاشان خواهد بود. از ساعت 8 صبح هجوم سیل آسای جمعیت به این محل آغاز شد و در جلوی شبستان های مدرسه، روی پارچهای سفید این جملات به چشم میخورد: «ما با دادن رأی اعتماد، دولت موقت آقای بازرگان را به رسمیت میشناسیم».
اقشار مختلف مردم از شهر و روستاهای اطراف، دسته دسته به صورت گروهی و با سر دادن شعار به این محل وارد میشدند. ساعت 9: 30 پزشکان، دندان پزشکان و داروسازان –که معمولاً سازماندهی آنها را در تمام کارها آقای دکتر ماشاءاله مدیحی به عهده داشت –وارد مدرسه شدند. پس از آنها، کارگران شهرداری با دادن شعار وارد مدرسه شدند. آنها در حالی وارد مدرسه شدند که یک عکس بزرگ از امام امت را که در حلقهای از گل ترسیم کرده بودند، با خود حمل میکردند و روی پارچهی سفیدی که در دست داشتند، چنین نوشته شده بود:
«ما کارکنان شهرداری کاشان پشتیبانی خود را از نخستوزیری آقای مهندس بازرگان اعلام میداریم»، و این شعار را هم –در حالی که مردم حاضر در مدرسه، با آن ها هم صدا شده بودند، تکرار میکردند: «درود بر خمینی، سلام بر بازرگان»، «سلام بر خمینی رهبر آزادگان»، «کابینه ی بازرگان مورد تأیید ماست». ساعت 10: 30 صبح بود که مبارز نستوه، حجهالاسلام مشکینی که تحت تعقیب ساواک و شهربانی بود و مدتی مردم از فیض وجود ایشان محروم بودند، جلوی بلندگو قرار گرفت و با این جملات سخن را آغاز کرد:
«ای شمیم صبحگاهی، سلام ما و درود بیپایان ما را به محضر مقدس بزرگ رهبر عالم اسلام برسان». «شهربانی و ژاندامری باید هر چه زودتر همبستگی خود را با مردم مسلمان و انقلابی کاشان و نهضت اسلامی اعلام کنند وگرنه، آن ها را وادار به تسلیم خواهیم کرد». خروش این مبارز، امید تازه ای در دل مردم ایجاد کرد. سخنان آقای مشکینی به مردم روحیه بخشید و مردم با سخنان این روحانی شجاع، پیروزی نهایی و سقوط شاه و بختیار را با تمام وجود حس کردند. در این اجتماع، آقای روحانی آرانی سخنرانی کرد و از شهربانی، ژاندارمری و پاسگاههای بخشها خواست که هر چه زودتر به مردم بپیوندند. در ساعت 11: 30 شعارها برای راهپیمایان قرائت شد.
جمعیت در حالی که روحانیت در جلوی آنان، قرار داشتند با مشتهای گروه کرده راهپیمایی را شروع کردند.
ما بین راهپیمایی از کسانی که توانایی داشتند، خواسته شد تا به بانک خون بروند و برای مجروحین تهران خون اهدا کنند. جوانان از بین صفوف تظاهرات به سرعت خارج شدند و به سوی بانک خون رفتند. هم زمان عده ای از پزشکان و جراحان کاشان هم برای کمک به پزشکان تهران عازم آن شهر شدند.
در تهران، ارتش تصمیم به کودتا داشت و میخواست به نیروی هوایی –که همافران آن حرکتهای بینظیر را انجام داده بودند –حمله کند. راهپیمایی و تظاهرات مردم کاشان پس از طی کردن چند خیابان پایان یافت.
خبرهای رسیده از زندان حکایت از آن داشت که همافران و افسران نیروی هوایی از مقابل امام رژه رفتند. چه خبر جالبی بود! مردم پیروزی را بعد از پیروی میدیدند!
حضرت امام خطاب به همافران نیروی هوایی –که از برابر ایشان رژه رفته بودند –سخنانی ایراد فرمودند:
«درود بر شما سربازان ولی عصر، سلام الله علیه. همان طور که فریاد زدید، تاکنون در خدمت طاغوت بودید؛ طاغوتی که تمام هستی ما را ساقط کرد؛ از امروز در خدمت امام عصر، سلام الله علیه و در خدمت قرآن کریم هستید؛ قرآن کریمی که سعادت همهی بشر را بیمه کرده است. ما همه تابع قرآن و اسلام هستیم. روحانیت از شما صمیمانه تشکر میکند».
مهندس بازرگان در دانشگاه تهران اعلام کرده بود، مأموریتی که به او داده شده، پرمخاطرهترین و سنگینترین مأموریت در عمر 71 سالهی مشروطیت ایران است که تا به حال به نخست وزیران داده شده است. (از این جمله میتوان فهمید که بازرگان نیز عمق انقلاب را درک نکرده بود و مأموریتی را که در طول 2500 سال حکومت شاهان کثیف سابقه نداشت، با مشروطیت 71 ساله مقایسه می کرد. این مأموریت، مأموریتی بود که باید حکومت شاهان را به زباله دان تاریخ می سپرد).
در این شب، اکثر مردم کاشان در اضطراب به سر میبردند، چون تهران در آتش میسوخت و خون همهجا را فرا گرفته بود. در هر لحظه حادثهای غم انگیز پیشبینی میشد. ولی الحمدالله مردم مبارز تهران، خستگیناپذیر به همراه برادران نیروی هوایی در تمام تهران مبارزه میکردند.
ساواک در هم پاشیده شده بود؛ عدهای فرار کرده و به خارج از کشور پناه برده بودند و عدهای به شهرهای مختلف در پناهگاهها خزیده بودند. شیرازهی حکومت و ادارهی کشور از بین رفته بود. هیچ مدیریت واحدی بر نیروهای مخالف انقلاب وجود نداشت، زیرا عناصر اصلی رژیم از ایران گریخته بودند.
57/11/20 (11 ربیع الاول 1399)
کاشان هم چنان در اعتصاب کامل به سر می برد. همهی مردم در تظاهرات این روز شرکت کرده بودند. وعدهگاه مردم مبارز کاشان سندیکای کارگران کاشان (مقابل بیمارستان نقوی) بود. از ساعت 8 صبح مردم به سوی این مرکز در حرکت بودند. دیوارهای اطراف با پارچههای شعار نوشته و عکسهای امام خمینی مزّین شده بود، کارگران در صفوف منظم، شیرینی به دست، پذیرایی می کردند. عکس نقاشی شدهی بسیار بزرگی در کنار سندیکای کارگران از حضرت امام دیده می شد. شعارهای نوشته شده بر پارچه ها، چنین بود:
«امپریالیسم، چه آمریکا، چه شوروی، مردود است. –کارگران کاشان-».
«نه شاه، نه سلطنت،جمهوری اسلامی راه نجات ملت».
ساعت 9: 30 صبح بود که سرتاسر سندیکا، مقابل بیمارستان نقوی و خیابان صبا مملو از جمعیت شد. آقای مشکینی شروع به سخنرانی کرد و دربارهی تعاون اسلامی، اتحاد و ادامهی نهضت اسلامی و کمک مالی به کمیتهی اسلامی کاشان سخن گفت.
مردم نیز مبالغ قابل توجهی به افراد تعیین شده توسط آقای مشکینی پرداخت کردند. سپس، آقای موسوی مقابل میکروفن قرار گرفت و طی سخنانی مفصل، دربارهی حساسیت فعلی نهضت و مسائل حاد مملکت بحث کرد و شدیداً بختیار را محکوم کرد و او را آلت دست آمریکا خواند. او گفت، الان که آمریکا نتوانسته شاه را نگه دارد، بختیار را حمایت و هدایت میکند. سفارتخانهی آمریکا ارتش و بختیار را با هم هماهنگ کرده و علیه ملت بسیج کرده است و گفت که بختیار عوامفریبانه قصد انحراف نهضت را دارد و مردم را در مورد ماهیت کثیف بختیار و دیگر نوکران امپریالیسم و صهیونیسم آشنا کرد. ساعت 11: 30 بود که راهپیمایی باشکوهی با سر دادن شعار آغاز شد.
در حالی که خواهران در مسجد میانچال اجتماع کرده بودند و به صحبتهای سخنران برنامهی خودگوش می دادند، با راهپیمایی و تظاهرات به برادران پیوستند و پشت سر آنها راهپیمایی را آغاز کردند.
عکسهای حضرت امام، پردههای شعار نوشته، پلاکاردها و عکسهای مهندس بازرگان در دستهای مردم حمل میشد. جمعیت مسیر خیابان صبا، سهراه میدان، دروازه دولت، فلکهی امام و خیابان امام خمینی را طی کرد. تظاهرات پس از به جا آوردن نماز جماعت در مدرسهی علمیهی مرحوم آیت اله العظمی یثربی، پایان یافت.
57/11/21 (12 ربیع الاول 1399)
در این روز، مسجد بالا بازار، واقع در بازار بزرگ کاشان وعدگاه مردم مسلمان کاشان بود. مردم از ساعت 8 صبح، طبق روال همیشگی به سوی این مسجد شتافتند، ولی حالت فوق العادهای در چهرهی مردم نمایان بود. همه با شور و اضطراب اخبار خود را از تهران برای یکدیگر میگفتند. این اخبار حاکی از این بود که درگیری شدیدی در تهران بین مزدوران گارد شاه و همافران نیروی هوایی به وجود آمده است و مردم نیز به کمک همافران رفتهاند. مردم به دو دلیل نگران بودند: اول آنکه، نگران حال امام که در تهران حضور داشتند، بودند و دیگر اینکه، مردم علاقهی شدیدی به همافران نیروی هوایی داشتند، زیرا در طول یک هفتهی گذشته نقش مهمی ایفا کرده بودند.
مردم مبارز کاشان مسجد و بازار اطراف مسجد را پر کرده بودند. حجه الاسلام مشکینی شروع به سخنرانی کرد. او که گروهی مسلّح تشکیل داده بود، آماده بود تا اگر شهربانی و ژاندارمری به مردم نپیوستند، کار را یکسره کند. او اخبار مختلف را برای مردم بازگو کرد و با سخنان خود مردم را مصممتر از پیش آمادهی حرکت کرد. سپس، سخنران دیگری شروع به سخن کرد و پس از آن، راهپیمایی آغاز شد. در حالی که روحانیت در صف مقدم مردم بودند، با فریاد رسای خود شعارهای تظاهرات را تکرار می کردند. شعارها به طرفداری از امام، مهندس بازرگان، و علیه حکومت بختیار و شاه، مرتب تکرار می شد. در این روز، اما بر خلاف چند روز گذشته که مزدوران شاه پلیس و کماندوها کمتر دیده میشدند، در خیابانها مشاهده شدند. شب پیش مزدوران شاه یکی از برادران مسلمان را به نام محمدتقی تقی زاده به شهادت رساندند. یک هلیکوپتر نظامی از ساعت 11 تا 2 بعدازظهر چند بار بر فراز کاشان به حرکت درآمد. شهر حالت فوقالعاده داشت. راهپیمایان مسیر چند خیابان را طی کردند و سرانجام راهپیمایی پایان یافت.
بعد از راهپیمایی از طریق بلندگو از جوانان تقاضا شد تا برای کمک به همافران تهران آماده شوند تا به تهران اعزام گردند. پس از آن که جوانان زیادی جمع شدند، برای کمک به تهران اعزام شدند.
اخبار رسیده از تهران چنین بود: «جنگ خونین لشکر گارد، نیروی هوایی»، «مردم مسلح به یاری افراد نیروی هوایی در داخل پادگان، اقدام به سنگربندی کردند»، «کم کم درگیری به بیرون از پادگان به خیابانهای پیروزی و تهران نو کشیده شد.»
مردم شعار میدادند: «مسلمان، به پا خیز، همافرت کشته شد». مردم دسته دسته در خیابانها جمع شده بودند و اخبار تهران را دنبال می کردند. ناگهان در ساعت 5: 45 رادیو اعلام کرد: توجه فرمایید! هموطنان عزیز، همشهریان عزیز، از شما استدعا میکنم رعایت نظم و آرامش را بفرمایید! اینجا تهران است صدای راستین انقلاب،صدای ملت ایران و سپس، سرود وطن را خواند.
آقای موسی کیخواه چنین می نویسد:
ابتدا احساس کردم که اشتباه شنیدهام و مخیلات است، که ناگهان همسرم وارد اتاق شد و گفت: رادیو گفت صدای راستین انقلاب است، مگر نه؟ بهت زده به همسرم نگاه کردم، اما بیاختیار صدای گریهام بلندشد اشکهایم سرازیر شد. رادیو را در دست گرفتم و به بیرون آمدم. مردم همه همین طور بودند. ناباورانه به هم تبریک میگفتند. حالت عجیبی بر مردم حکم فرما بود. من نمی توانم این حالت را دقیق بیان کنم. مبارزین مسلمان تحت رهبری روحانیت معزز، ضمن ارسال کمکهای فوری خون و لوازمات دیگر به تهران، هشیارانه تمام انتظامات شهر را به عهده داشتند.
اخبار تهران از طریق روزنامهها در شهر پخش شد. (روزنامه هایی که بازار سیاه پیدا کرده بودند).
اخبار چنین بود: بسیاری از نقاط تهران در تصرف مردم مسلح است. جنگ تانک ها با مردم مسلح در خیابانها. امام تهدید کرد که اگر از کشتار وحشیانهی گارد جلوگیری نشود، حکم جهاد می دهد.
روزنامهها عکسهای ماشینهای پر از رزمندگان مسلح، کمک به زخمیها و... را نشان میدهند. عکس دیگری نشان میدهد که تانکی را مردم گرفتهاند و رزمندگان بر روی آن دیده میشدند.
57/11/22 (13 ربیع الاول 1399)
گروهی از مبارزین مسلمان که با سلاح آشنا بودند، از روز پیش حرکت انقلابی خود را به سوی تهران، برای یاری رساندن به مردم مسلمان تهران و برادران مسلمان همافر و نظامیان نیروی هوایی آغاز کردهاند و همچنان به حرکت خود به سوی تهران ادامه میدادند. (رادیو از قول فرماندار نظامی تهران، صبح این روز اعلام کرد که، عبور و مرور در تهران از ساعت 2 بعدازظهر ممنوع است و حکومت نظامی افرادی که در خیابانها ظاهر شوند، با شدت سرکوب خواهد کرد؛ اما تلفنی مردم کاشان باخبر شدند که امام خمینی رهبر کبیر انقلاب از مردم تهران خواسته تا به حکومت نظامی توجه نکنند، به خیابانها سرازیر شوند، مقاومت کند و حکومت نظامی را بشکنند).
میعادگاه و محل تجمع مردم کاشان «مسجد درولون» بود. مسجد و مدرسهی آقای آیت اله مصطفوی، جمعیت کم نظیری در مسجد و اطراف آن اجتماع کرده بودند. در این روز، عدهای از جوانان مسلمان و مبارز مسلح بودند. در اجتماع این روز مردم کاشان که مراسم ترحیم شهید تقیزاده هم بود، حالت فوقالعاده و آمادهباش بر مردم حکمفرما بود. آقای مشکینی در این روز، زودتر از همیشه به اجتماعکنندگان پیوست. سرعت وی در حرکت بیشتر از همیشه بود. چهرههای مصممتر از گذشته داشت. از طرف دیگر، از روز پیش تا این روز، صف بزرگی برای اهدای خون به مبارزین در جلوی بانک خون تهران تشکیل شده بود و مردم به طور مداوم خون میدادند. از طرف دیگر، مردم نگران حال امام بودند، زیرا دقیقاً نمیدانستند که در تهران چه میگذرد. فکر میکردند که در تهران، یک کودتای نظامی در حال اجراست. مردم کمی بیتابی میکردند که آقای مشکینی با صدای رسا اعلام کردند که، مردم، نگران نباشید. حضرت امام اعلام کردهاند: «من با خلوص نیت دست تمام شماها را اعم از بازاری، دانشجو، فرهنگی، دانشآموز، کارگر، کشاورز، همافران، ارتشیان که همبستگی خود را اعلام کردهاند، میبوسم».
سپس، آقای مشکینی به تجزیه و تحلیل نهضت اسلامی مردم ایران به رهبری حضرت امام پرداخت و عالمانه مسائل مهمی را مطرح کرد و بر اتحاد و همبستگی بیش از پیش طبقات مختلف تأکید فرمود. در این مورد، خطاب به دانشآموزان و دانشجویان گفت: «شما عزیزان در مدارس پر از گناه را بستید و در عوض، حوزههای علمیه را گشودیم و روی تخته سیاه نوشتیم: «مرگ بر شاه».
سپس آقای مشکینی به اطلاع رسانی پرداخت و اعلامیههای همبستگی از سوی کلیهی طبقات مردم کاشان را به پشتیبانی از دولت منتخب امام خمینی و دولت موقت مهندس بازرگان را قرائت فرمود.
ضمن سخنرانی آقای مشکینی و قرائت اعلامیهها، انبوه جمعیت سیلآسا از کاشان و شهرکهای اطراف کاشان وارد میشدند. ایشان سپس از مردم خواست تا برای پیشبرد نهضت و رفع نیازهای آن، هر چه میتوانند به نهضت کمک کنند. این پیشنهاد با استقبال جمعیت روبهرو شد و مردم کمک کردند. مخصوصاً خواهران، مقداری انگشتر و دستبند طلا هدیه کردند و حدوداً ساعت 12 بودکه راهپیمایی شروع شد و با سر دادن شعارها ادامه یافت.
با سر دادن این شعارها بود که انبوه جمعیت آمادهی راهپیمایی شد. برادران انتظامات، کار حساس خود را به خوبی انجام میدادند. آقای محمود نورجهان که از همان ابتدای نهضت، همیشه مسئولیت میکروفنها را در طول مسیر راهپیماییها به عهده داشت ـ و الحق که خوب از عهدهی این مسئولیت بر میآمد و با بلندگوهای سیّار خود، هم محل تجمع و هم مسیر راهپیایی را به طور کامل پوشش می داد ـ این بار نیز خوب انجام وظیفه نموده بود. صدها عکس کوچک و بزرگ، پارچه های شعار نوشته و پلاکاردهادر دست جوانان به چشم می خورد. روحانیت شهر مثل همیشه در صف مقدم قرار گرفته بودند. آیت اله صبوری، آیت اله یثربی و دیگر عزیزان نیز حضور داشتند.
یکباره خیابان مملو از جمعیت شد. صف خواهران همه جا با چادرهای مشکی، با صدای رسا، کوبندهتر از مردها شعار را تکرار می کردند و به ندای بلندگو جواب میدادند. رهبری خواهران را خانم اخباری، خانم منصف و خانم آزاد به عهده داشتند و همیشه بیش از 50 نفر از خواهران مبارز این برنامهها را تدارک میدیدند و صفوف را منظم، نظم را برقرار و مردم را هدایت میکردند.
جمعیت قابل توجهی بود. عدهای از آگاهان جمعیت را بیش از صد هزار نفر تخمین میزدند. سیل جمعیت از طریق میدان امام، خیابان اباذر، دروازه دولت، پانزدهم خرداد، خیابان صبا، خیابان امیرکبیر، چهارراه پنجه شاه و فلکهی فین را طی کردند و به دعوت آقای مشکینی، در خیابان نشستند. از طریق بلندگو آقای مشکینی از مردم خواست تا شعارها را تکرار کنند:
«بختیار با شاه بیعت کرده است، بر جهاد ما خیانت کرده است»
«نه سلطنت، نه بختیار، خمینی صاحب اختیار» و...
پس از خواندن و تکرار شعارها آیت اله موسوی، روحانی مبارز از شهر قم جلوی میکروفن قرار گرفت و سخنان خود را آغاز کرد. او این طور شروع کرد: «درود بر ملت مسلمان و مبارز ایران که با مبارزات خستگی ناپذیر خود، اصالت و شجاعت, شخصیت خود را در مبارزه با ظلم و دیکتاتوری و فساد به تمام ملتهای جهان نشان داد. پنجاه سال است که ریشههای فاسد و مسموم سلطنت کثیف پهلوی بر تمام رگهای حیاتی جامعهی ما ریشه دوانده است. امروز بعد از سالهای متمادی که ملت ایران شهید داده، زندانها و شکنجهها را تحمل کرده است و در آستانهی پیروزی قرار دارد، بزرگترین حیلهای که دشمن به کار گرفته است، آوردن بختیار و {سر}دادن شعار قانون اساسی و حمایت آمریکا از او به همان اندازه که از شاه حمایت میکرد، است. آنها با این حیله میخواهند در صفوف ما تفرقه ایجاد کنند و پس از آن همه را سرکوب کنند و حکومت دیکتاتوری و پلیسی شدیدتر از گذشته ایجاد کنند، اما ملت نشان داده است که این حیله دیگر اثر ندارد. ما میگوییم که سلطنتگرایی را که گذشتگان بر ما تحمیل کردهاند، نمیخواهیم (مردم یکصدا فریاد زدند: «صحیح است، صحیح است، صحیح است»).
در پایان، آیتاله موسوی مردم را به وحدت، هماهنگی و نظم و تلاش و مبارزه تا پیروزی کامل فرا خواندند. سپس، قطعنامهای از سوی مردم مسلمان و مبارز کاشان خوانده شد و مردم با سه بار فریاد «صحیح است» آن را تأیید کردند. قطعنامه توسط آقای مشکینی قرائت گردید. مواردی از این قطعنامه به این شرح است:
1ـ ما فرار شاه و بازگشت تاریخی رهبر کبیرمان امام خمینی و تشکیل دولت بازرگان را گامهای نخستین در پیروزی ملت میدانیم، ولی معتقدیم که ملت قهرمان ما تا پیروزی نهایی و تا محو کامل استبداد، مبارزهی بدون وقفهی خود را ادامه میدهد (تأیید سخنان با تکرار جملهی : «صحیح است»)
2ـ ما تصمیم رهبر انقلاب را در مورد انتخاب بازرگان برای ریاست دولت موقت، صمیمانه تأیید می کنیم. («صحیح است» 3 مرتبه)
پس از قرائت کامل قطعنامه و تأیید از سوی انبوه جمعیت، ساعت 2 بعدازظهر تظاهرات پایان یافت. بعدازظهر نیز اتوبوسرانان و کامیونرانان با استقرار در یک صف طولانی، آرام، منظم و با لامپهای روشن و اتوبوسها و کامیونهای مزّین شده به عکسهای حضرت امام در کاشان رژه رفتند.
در این روز، بعد از پایان راهپیمایی، مبارزین کاشان قانع نشده بودند. آنها بعد از شنیدن اخبار تهران مبنی بر اینکه تقریباً تمام مراکز رژیم شاه به دست مسلمانان انقلابی و فداییان امام فتح شده است، ابتدا دو نفر، دو نفر صحبت میکردند که بالاخره باید کاری کرد فقط تظاهرات و راهپیمایی مسئله را حل نمیکند. باید فکری کرد. اسلحهها را برای کی خریدهایم؟ کی میخواهیم از آنها استفاده کنیم؟ و از این قبیل سؤالات رد و بدل میشد. کمکم این بحثها در جمعها و محافل دیگری مطرح شد. آقایان: مصطفی ماجدی، محمد شاطری، محمد خدابخش، سیدمحمد بهشتی، دکتر مدیحی (ماشاءاله)، حاج محمدآقا اصفهانیان و تقریباً تمام کسانی که در جلسات تصمیمگیری راهپیماییها و برنامههای اصلی انقلاب در کاشان شرکت میکردند و همچنین، آقایان شادنوش، حسین فتاحی، علی رسولزاده، علی شکرریز، کاظم غفاری، عباس غیاثی، اصغر سیدی، علی میدی، عباس محمدی و... دنبال راه چارهای بودندکه بالاخره، تعدادی از افراد به خانهی حجه الاسلام مشکینی آمدند و پس از بحث و بررسی، تصمیم خود را گرفتند. آقای مشکینی با شهربانی کاشان تماس گرفت و گفت که با رئیس شهربانی میخواهم صحبت کنم. پس از مدتی ارتباط تلفنی با رئیس شهربانی برقرار شد. شهربانی که مرتب دنبال آقای مشکینی بود.شهربانی کل کشور، ساواک مرکز، ساواک قم و شهربانی کاشان مرتب نامه نگاری میکردند که چه شده و چرا آقای مشکینی دستگیر نشده است، ولی این رزمنده دلیر، شجاعتر از این بود که خود را به دست رژیم بدهد و یا کار را تعطیل کند؛ از این رو، کار را ادامه داد.
رئیس شهربانی: شما؟ مشکینی: بنده مشکینی هستم. ببین چه میگویم. ما تصمیم خود را گرفتهایم. گفتیم به شما بگوییم. الان به شما میگویم و قاطع میگوییم که یا همین امشب تسلیم میشوید یا تسلیمتان میکنیم. رئیس شهربانی: ما نمیتوانیم تسلیم شویم. باید از مرکز کسب تکلیف کنیم. آقای مشکینی: مرکز خود تسلیم شده است، از چه کسی میخواهید کسب تکلیف کنید؟ به هر حال، یا باید تسلیم شوید یا ما شما را تسلیم می کنیم. رئیس شهربانی: بیایید مذاکره کنیم. آقای مشکینی: باشد. الان میآییم. خداحافظ.
برادران از یک طرف، برای این که شهربانی را ساقط و تسخیر کنند و از طرف دیگر، برای دستگیری قاتلین شهدای کاشان و برای این که مبادا منافقین (عناصر مجاهدین خلق) شهربانی را تسخیر کنند و اسلحهها را به غارت ببرند، تعدادی از نیروهای مسلح به همراه آقایان مشکینی، شاطری، خدابخش، ماجدی و دکتر ماشااله مدیحی با جیپ دکتر مدیحی به شهربانی رفتند. نیروها در جاهای مناسب آماده بودند. آقای مشکینی و آقای شاطری به داخل شهربانی رفتند و با رئیس شهربانی شروع به صحبت کردند. آنها حدوداً از 11 شب تا پنج بامداد با هم بحث کردند. برادران رزمنده میگفتند: همهجا تسلیم شدهاند. ما توان آن را داریم که شما را وادار به تسلیم کنیم و یا از بین ببریم، ولی بهتر دیدیم که شما تسلیم شوید. حال هر طوری میخواهید تصمیم بگیرید. اگر درگیری شروع شود و مردم را بسیج کنیم، می دانید چه می شود؟
بالاخره، آنها تسلیم شدند و نیروهای انقلاب چند نفر مسلح را برای حفاظت از شهربانی در آنجا مستقر کردند. عدهای دیگر شروع به دستگیری قاتلین کردند و آنان را یکی یکی به زندان تحویل دادند. در زندانها نیز برای جلوگیری از فرار احتمالی نیروی خاصی گذاشتند و بدین صورت بود که از صبح روز 23/11/1357، تمام شهربانی، پاسگاهها و... تسلیم شدند و انقلاب به پیروزی رسید؛ انقلابی مبارک, به برکت الله و رسول اکرم (ص) و ائمهی طاهرین علیهم السلام و رهبری امام امت و حرکت شجاعانهی مردم و مبارزین و شهدای عالی مقام نهضت.
منبع: کتاب انقلاب اسلامی در کاشان تالیف دکتر سید اصغر ابن الرسول
شهادت امام جعفر صادق ( ع ) تسلیت باد...
ما را در سایت شهادت امام جعفر صادق ( ع ) تسلیت باد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: پنجشنبه 15 آذر 1397 ساعت: 19:06